::::: آدم و حوّا :::::

من دستم به آسمونت نمیرسه اما توکه دستت به زمین میرسه , بلندم کن

کاش کنارم بودی...

 

کاش کنارم بودی...

کاش میان منو تو این همه فاصله نبود.

کاش گرفتن دستهایت برایم رویا نبود.

کاش این همه دوری بین ما جایی نداشت.

کاش نبایدمنت لحظه هارا در انتظارت بکشم.

کاش هروقت دلم میگرفت میتوانستم سرم رابر روی شانه هایت بگذارم.

کاش شیرین فرهادرا،لیلی مجنون را....تنها نمیگذاشت



[ یکشنبه 9 بهمن 1390 ] [ 09:15 ب.ظ ] [ حوِّا ] [ نظرات() ]


به قلبم حق میدهم که تنها تو را میخواهد

تو کجایی نمی دونم چرا هر وقت به ماه نگاه می کنم تو رو یادم می اندازه ....


به قلبم حق میدهم که تنها تو را میخواهد چون تو اولین و

آخرین عشق واقعی و همدلی هستی که در اعماق قلبم

نشسته ای و کسی هستی که میتوانی قلبم را برای

همیشه نزد خود نگه داری و با حضورت در قلبم انتظار آن

را برآورده کنی چونکه تو لایق آن هستی عزیزم

آسمان بارانی است

 اشك من هم جاری است

 شاید این ابر كه می نالد و می گرید از درد من است 

آخری اخر ابر هم - از دلم با خبر است 

شاید او می داند

 كه فرو خوردن اشك

قاتل جان من است

من به زیر باران از غم و درد خودم می نالم

اشك خود را كه نگه می دارم با یه بغض كهنه

من رهایش كردم باز زیر باران

من به زیر باران اشكها می ریزم

همگان در گذرند

 باز بی هیچ تامل در من

سر به سوی آسمان می سایم؛

من نمی دانم...

 صورتم بارانی است یا آسمان بارانی است"



[ سه شنبه 20 مهر 1389 ] [ 02:18 ب.ظ ] [ حوِّا ] [ نظرات() ]


آه...

آه.. ای قطره سرشك!

واپسین خاطره ی عشق من ناكس پست!

كه دگرجز تو مرا یاری و غمخواری نیست..

قلب بیچاره، كه از پای درافتاد، شكست..

بسكه در آتش حرمان جگرسوز، گریست

 

مرغ شب مرده وبخت من بدبخت نگر            

شیون مرگ مرا، مرغ سحر داده بسر..

پس خداحافظ تو..حافظ تو، رفت دگر..

بعد من برسرهرمرده، كه شیون كردی..    

شیون مرگ مرا، مرگ من.. ازیادمبر!..



[ سه شنبه 26 مرداد 1389 ] [ 05:53 ب.ظ ] [ حوِّا ] [ نظرات() ]


بهــــانه

برای مرگ خود یک بهانه میخواهم ... یک بهانه ی پوچ عاشقانه می خواهم ...

 

از غمی که می دانی .. با تو بودنم مرگ ست .. بی تو بودنم هرگز! ..

 

 اگر بهانه این باشد .. من بهانه می گیرم و عاشقانه میمیرم

 

مرا اینگونه باور کن... کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته...

 

خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته...؟!

 

 نمی دانم مرا آیا گناهی هست..؟ که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..



[ یکشنبه 17 مرداد 1389 ] [ 11:10 ق.ظ ] [ حوِّا ] [ نظرات() ]


دل من باز گریست

امروز جمعه است امیدوارم به دیدنم بیایی درسته من قادر به دیدنت نیستم اما وجودتو با تمام وجودم حس میکنم مثل اون موقع ها که حرفاتو از تو ی چشمات میخوندم .

دل من باز گریست

قلب من باز ترک خورد و شکست

باز هنگام سفر بود و من

 از چشمانت میخواندم که به آسانی

از این شهر سفر خواهی کرد

و نخواهی فهمید بی تو این باغ

پر از پاییز است



[ جمعه 21 خرداد 1389 ] [ 08:41 ق.ظ ] [ حوِّا ] [ نظرات() ]


تنها درد شکستن را شیشه می داند و بس

تنها درد شکستن را شیشه می داند و بس

با رفتنش...

شکست قلب من را و گفت: هرچه بود گذشت

به گریه گفتمش: آری

ولی ! افسوس چه زود گذشت...

 

((اینم یه شعر خوشگل از یگانه ی عزیزم ))

 

تا کی به انتظار گذاری به زاریم

باز آی بعد از این همه چشم انتظاریم

دیشب بیاد زلف تو در پرده های ساز

جانسوز بود شرح سیه روزگاریم

بس شکوه کردم از دل ناسازگار خود

دیشب که ساز داشت سر سازگاریم

شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مرد

چشمی نماند شاهد شب زنده داری ام

طبعم شکار آهوی سر در کمند نیست

ماند به شیر شیوه وحشی شکاریم

شرمم کشد که بی تو نفس میکشم هنوز

تا زنده ام بس است همین شرمساری ام

 

یگانه جان ممنونم.



[ یکشنبه 22 فروردین 1389 ] [ 02:18 ب.ظ ] [ حوِّا ] [ نظرات() ]


بر خاک بخواب نازنین

بر خاک بخواب نازنین،تختی نیست.

آواره شدن ,حکایت سختی نیست. 

از پاکی اشکهای خود فهمیدم 

لبخند همیشه راز خوشبختی نیست

...

این دومین سالی که عید را بی تومی گذرانم اما نازنین من هنوز هم خیال امدنت را به اغوش خسته می کشم . .شاید این رفتن سزای مانبود. کاش الان اغوش گرمت سرپناه خستگی هایم بود اما بدون ... اغوشت اگرچه دور ... اما تکیه گاهی است برای لحظه های تنهایی و خاطره های زیبایمان... بهانه ایست برای زندگیم .

رفتی اما چه بگویم:

تو را من در روزی از روزهای دیروز در ازدحام غم. برای همیشه از دست دادم و با رفتنت فقط طلوع دلتنگی ها از عشق برایم به یادگار ماند و انتظار بی پایان.

 

می خوام اینجا با تو باشم زیر بارونا دوباره

ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون میباره

 



[ شنبه 29 اسفند 1388 ] [ 10:15 ق.ظ ] [ حوِّا ] [ نظرات() ]


صبر...

یه مرداب برای بدست اوردن
 ...یک نیلوفر سال ها میخوابه
تا ارامش نیلوفر بهم نخوره
پس اگر کسی رو دوست داری....
برای داشتنش.......!!!
حتی شده سالها صبر کن!

برایم دعا کنید : (مشکل دارم)



[ جمعه 28 اسفند 1388 ] [ 12:12 ق.ظ ] [ حوِّا ] [ نظرات() ]


تا تو رفتی همه گفتند : از دل برود هر انکه از دیده برفت

تا تو رفتی همه گفتند : از دل برود هر انکه از دیده برفت

و به ناباوری و غصه ی من خندیدند .

کاش می امدی و می دیدی

که در این عرصه ی دنیای بزرگ... چه غم الوده جدایی ها هست ...

و بدانی که :

از دل نرود هر انکه از دیده برفت...



[ شنبه 22 اسفند 1388 ] [ 10:17 ق.ظ ] [ حوِّا ] [ نظرات() ]


حرف های دل شکسته من

هر کسی برایم دلش سوخت.. عاشقانه شکست و دعا کرد

سنگ هم قصه ام را شنید و .... صادقانه خدا را صدا کرد



[ یکشنبه 10 آبان 1388 ] [ 03:18 ب.ظ ] [ حوِّا ] [ نظرات() ]